مرا به شعر دعوت کردیبه دوست داشتن
به راهی که بلد نبودمبه بیراه شایدمرا به دوست داشتنبه عشق دعوت کردیبه راهی که بلد نبودمبه آرزوهایممن شاعر راه تو شدمعاشق شدمدوست داشتَنَم آمدخنده بر لبنور در دلَم آمدمرا آرزوهایم به فریب مدامدچار می کندمنِ خسته رامدام دچار می کندآرزوهایمآرزوهایی کهآرزو می مانندو من خسته تر از همیشهدوباره و دوباره و دوبارهدچار می شومآنقدر که تمام شومهم منهم آرزوهایم
برچسب:
نویسنده: مینا میرزایی
طناب پوسیده را در دست گرفته امنخ به نخ نشسته ام دوباره می بافم
پوسیده نخ هامدام در می روندپاره می شوندو من چنان مسرانهنخ به نخ دست گرفته ام این پوسیده طناب راکه زمان مبهوت مانده---نخ بر روی نخ می گذارماز زیر به رو می بَرم، می کِشماز رو به زیر می بَرم، می کِشمپاره می شود این پوسیده طنابو من دست های زخم خورده رادوباره بر نخ ها می پیچممی بافم می بافم می بافمو این طناب در نمی آیدو مدام و مدام و مدامپاره می شوداز این نخ های پوسیده شده---زمان مبهوت ماندهمی گذرد بر منپیر می شومخون بر دست هایم دلمه بس
برچسب:
نویسنده: مینا میرزایی
دلم میخواست آلزایمر داشتمیادم میرفت بهم چی گذشته این چند وقت
میرفتم با ذوق اون کت و شلوار سفید گوشه ی کمد رو برمیداشتم و برانداز میکردمبه بهونه ای پیدا میکردم زنگ بزنم که مسیر صحبت رو بچرخونم به سمت : +چه خبر ؟-امن و امان !+امن نوشتنی یا امن خواندنی ؟- که زنگ زدی سوال کامپیوتری بپرسی ؟+ کی بیاییم عروسی ؟ لباسم از مد افتاد- تو بیشتر از من ذوق داری تو بیشتر از من گیجی انگار+تو که نمیپوشیش بگذار گوشه کمد باشه ضرر نداره...کاش آلزایمر داشتمکاش سفارشهات رو یادم میرفتکاش نصیحتهات رو یادم میرفتکاش گ
برچسب:
نویسنده: مینا میرزایی
برچسب:
نویسنده: مینا میرزایی
برچسب:
نویسنده: مینا میرزایی
آخرین باری که عاشقانه نوشتم یادم نیست آخرین باری که از آغوش گقتم، از ذوقِ داشتنت ،از آرامش ِبودنت، حتی از خیالت...
برچسب:
نویسنده: مینا میرزایی
ببین هر مدلی میخوای باهام تا کنی تا کن میخوای بیا میخوای برو میخوای بمون میخوای نمون خواستی بخند خواستی نخند خواستی قهر باش خواستی آشتی کن ببین هر کاری که دلت میخواد بکنی بکن فقط یه چیزی این قدر ازم دور نشو که از داشتنت ناامید بشم"
برچسب:
نویسنده: مینا میرزایی
برچسب:
نویسنده: مینا میرزایی